به ورق پاره هاي وب خوش آمديد





Sunday, May 26, 2002

چنانچه علاقمندان به مبحث هيپنوتيزم از نگاه علمي بيشتر شوند دنباله
ماجرا را از سر مي گيرم.



2 نظر

بابا های مامانی
500 مرد چينی خودشان را برای يک پروژه تحقيقاتی-حاملگی در مردان- داوطلب کرده اند.
نهايتا" فقط 4 نفر از اين ميان برای اين پروژه انتخاب خواهند شد.
دکتر Huanran جراح پلاستيک اعتقاد دارد که از لحاظ تکنيکی بارداری در مردان آنچنان مشکل و غير ممکن نيست.
اما درد ناشی از بارداری و فشارهای روحی مبحث ديگری است.
اين 4 نفر خوشبخت و خوش اقبال !!! تازه بايد چيزی حدود 25000 دلار، بله 25هزار دلار برای جراحی و حاملگی پرداخت کنند.


0 نظر

اروپائيان نژاد پرست تر می شوند
بنا به گزارش دفتر مطالعات نژاد پرستی پارلمان اروپا ، بعد از فاجعه 11 سپتامبر و اعمال تروريستی گروه های اسلامی اروپاييان با وحشت بيشتری به اسلام نگاه می کنند و دچار يکنوع «اسلام فوبی» گشته اند.
به قدرت رسيدن راست های افراطی در اروپا نيز نميتواند بی ارتباط به اين موضوع باشد.


1 نظر

ترک هشياری
پشمينه پوش تند خو از عشق نشنيده است بو
از مستيش رمزی بگو تا ترک هشياری کند


1 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Friday, May 24, 2002

...
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن ،
آب ، آيينهء عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا که دلت با دگران است ...

زنده ياد فريدن مشيری



0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Wednesday, May 22, 2002

علم و خرافه
مرز ميان علم و خرافه بسيار باريك است.
از اينجاست كه بسياري از ناشناخته هاي علم جنبه متافيزيكي بخود ميگيرند و در هاله اي از ابهام فرو ميروند.
يكي از اين علوم كه سال ها در هاله اي از ابهام بود و با خرافه و ماوراء الطبيعه قرين ، هيپنوتيزم است.
تعيين مرز خرافه و علم كار دشواريست. انسان ماجراجو و علاقمند به ماوراء هر چه را كه بويي از خرق عادت بوده باشد ‏، يكسره به سحر وجادو نسبت مي دهد.


واز آنجا كه هيپنوتيزم براي بشر اوليه و بدوي قابل شناخت كامل با ابراز امروزي نبوده ، در نظر وي پديده اي شگفت انگيز جلوه مي كرده است.
البته در ذهن انسان مدرن ريشه هاي اين انديشه بدوي از بين نرفته است.
من هم اگر همچون گذشتگان از اشتقاق واژه آغاز كنم و توضيح دهم كه هيپنوتيسم از ريشهء يوناني «هيپنوز» به معناي «خواب» بوده و «هيپنوتيسم»‌ يعني «علم خواب كردن»، كاري انجام نداده ام.
همچنين اگر بگويم كه «جيمز بريد» براي اولين بار اين نام را بروي اين علم نهاده است حرف تازه اي نزده ام.
ريشه اين نام گذاري از اساطير يوناني سرچشمه ميگيرد ، «هيپنوز»‌ از اساطير يونان ، «تجسم خواب» ، پسر «ارب» يا «خداي شب» ظلمت و تاريكيهاي جهنمي و برادر «توام» يعني «مرگ» ميباشد.

ويرژيل او را ساكن اقامتگاه ارواح ميدانسته و شرح مفصلي از قصر اسرا آميز وي ارائه داده است. او ميگفت كه در آن قصر جادوئي همه در خواب عميق هستند.
هيپنوز را عموما“ بالدار در حال گردش در زمين و دريا و خواب كردن موجودات نمايش ميدهند.
او بفرمان زئوس به انديميون قدرتي داد ، كه با چشمان باز به خواب رود و بدون وقفه به چشمان ماه معشوق خود نگاه كند. انديميون را بصورت چوپان جوان و زيبائي ترسيم كرده اند.
او مهر خود را به ماه تلقين كرده و ماه با او در آميخته است. زئوس كه حاضر شده بود ، يكي از آرزوهاي انديميون را اجابت كند ، به تقاضاي او كه ميخواست به خواب ابدي
فرورفته و هميشه جوان بماند تقاضاي مثبت داد. و هيپنوز خداي خواب مصنوعي اين آرزو را بر آورده كرد.... اين يكي از مهمترين اعمالي است كه از هيپنوز روايت مي كنند.
در يادداشت بعدي به تعريف هيپنوتيزم وجايگاه علمي آن مي پردازيم.


0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Tuesday, May 21, 2002

آمريکا ايران را بزرگ ترين حامی تروريسم خواند
وزارت خارجه آمريکا می گويد ايران همچنان بزرگ ترين حامی تروريسم در جهان است.
گزارش كامل را اينجا بخوانيد.


0 نظر

شامپن و سميرا مخملباف در مراسم افتتاحيه چشنواره فيلم کان



0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Sunday, May 19, 2002

آغاز تاريخ
من رازی ندارم ... قلب من کتابی است گشوده
خواندن آن برای تو دشوار نيست
محبوبم ، زندگی من
از روزی اغاز می شود که دل به تو سپردم


0 نظر

دوستان در سايت "Iran Free Press" مطب رشوه خواری را چاپ کرده اند.
ظاهرا" آنها که در خارج بسر می برند به اين مسائل آگاه ترند.


0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Saturday, May 18, 2002

رشوه خواری
اينطور نيست که رشوه و رشوه خواری مختص ايرانيان و جهان سومی ها باشه.
من چون ايران رو در سنی ترک کردم که هرگز با اين مسائله شخصا برخوردی نکرده بودم از چگونگی اين کار بدرستی آگاهی ندارم و نداشتم.
چند سال قبل زندگی دانشجوئی در غربت ما رو وادار به هرگونه کار و شغل دانشجوئی می کرد.
تابستان بود و اين بار بطور موقت برای يک شرکت دارويي کار می کردم و يکی از کارام اين بود که افراد مهم رو به فرودگاه و يا داخل شهر ببرم و در واقع حکم يک GUIDE راهنما رو داشتم.
يکی از همون روزها قرار بود دو تا محقق ژاپنی رو اول به هتلشون ببرم و بعد از اونجا به فرودگاه بريم.
هوا بسيار لطيف بود و ماشين بنز آخرين مدل شرکت تو دل اين ژاپنی ها وسوسه انداخت که به فرودگاه نرند و با ماشين اونها روبه پاريس ببرم و پيشنهاد کردند که در ازای اين کار مبلغ تقريبا قابل توجهی به من بپردازند.
من به شرکت زنگ زدم که داستان از اين قراره ، اونها هم که خيلی ناز اين محققها رو می کشيدند موافقت کردند که من فردا صبح با ماشين برگردم.
خاک بلژيک و ترک کرديم و نزديک های مرز فرانسه بوديم که از قضا اونروز پليس مرزی ميلش کشيده بود ماشِن هائي رو که وارد خاک فرانسه ميشند کنترل کنه.
نوبت به ماشين ما که رسيد گفت: پاسپورتاتون لطفا".
منم پاسپورتهای ژاپنی ها رو ازشون گرفتم و بهمراه کارت شناسائی خودم به پليس دادم.
چند دقيقه بعد پليس بر گشتو به من گفت ماشين و لطفا" همين کنار پارک کن و به همراه من بيا.
وارد کابين پليس که شدم يک پليس ديگه اونجا نشسته بود که ظاهرا" رئيس بود. رو کرد به من و گفت شما نمی تونيد با اين کارت وارد خاک فرانسه بشيد.
من گفتم که من مقيم بلژيک هستم و برای ورود به فرانسه احتياج به ويزا ندارم و اين هم کارت اقامت پنج سالمه.
گفت با اين حال فقط می تونيد با پاسپورتتون وارد خاک فرانسه بشيدو اين کارتتون می تونه جعلی باشه و اگه ما بذاريم با اين کارت وارد خاک فرانسه بشيد اين کار غير قانونیِ.
بعد رو کرد به من و گفت اينها رو از کجا داری می آری و به کجا مي بری ؟
من هم کل داستان رو براشون تعريف کردم وانوقت از من دوباره پرسيد چقدر پول ازشون داری مي گيری.
من که اصلا نمی دونستم منظورشون از اين سئوال جوابها دقيقا" چيه همرو به درستی جواب دادم وگفتم اين هم کارت شرکتی که من توش کار می کنم می تونيد زنگ بزنيد واز اونها بپرسيد که مطمئن باشيد کارتم هم جعلی نيست.
گفت متاسفيم ما اينکارو نمی کنيم. بعدا" متوجه شدم که تمام اين سئوال جواباشون جنبه سياه بازی داره و بخوبی مطمئن شده بودند که شکار امروزشونو و به دست آوردند.
گفتم حالا چی می شه.
گفت هيچی يک برگ جريمه به دادگستری بلژيک می نويسيم که شما داشتيد بدون پاسپورت وارد خاک فرانسه می شديد و جريمشو هم بايد بديد.
برای اينها هم از اينجا تاکسی ميگيريم که برند پاريس شما هم به بلژيک بر ميگرديد.
من رفتم کناری واستادم تا اينها کارشونو بکنند و رئيسه خودشو مشغول پر کردن برگ جريمه از روی کارت شناسايی من نشون می داد.
برای خودم اون گوشه واستاده بودم و فکر می کردم بببِن آومديم يک پولی در بياريم که نشد هيچ ، جريمه هم شديم و من که تا حالا هيچ جريمه ای نشده بودم با خودم می گفتم حالا تو دادگستری پرونده دارهم مي شمو... ولی خوب وقتی به قاضی توضيح بدم که داستان از چه قراره شايد برام پرونده نسازندو از همه بدتر اينکه اگه فردا رئيسم بفهمه چه اتفاقی افتاده کلی کفری می شه و اخراجم می کنه...
تو همين فکرو خيالات بودم که ديدم اينها چقدر طولش می دند خودشون طاقت نياوردندوحدس زدند که انگار من اصلا" تو باغ نيستم و اون يکی مثلا" يک ذره با رئيسش حرف زد و بعد به طرف من اومدو با ملايمت مخصوصی پرسيد که : گفتی که دانشجو هستي ؟ ببين ما نمی خواييم واقعا" برات مشکلی درست کنيم من الان با رئيسم صحبت کردم و موافقِ که بذاره داخل شی. اما عوضش...
ديدم ساکت شدو منتظر که من چيزی بگم دوريالی کج بنده هم که اصلا" نمی افتاد گقتم: خيلی ممنون مرسی واقعا" متشکرم
ديدم قيافش يکذره تو هم رفت و تو دلش لابد می گفت گير چه خنگی افتادم
ادامه داد : خوب پس نمی خوای به ما يک شامپانی بدی؟
من که تازه فهميدم چی ميخواد بازم شک داشتم و می ترسيدم که منظورشو بد فهميده باشم و برروی کل اين داستان قضيه رشوه دادن به پليس مرز فرانسه هم اضافه بشه با ترس و لرز و آروم پرسيدم: هزار فرانک پول يک شامپانی می شه؟
گفت دقيقا".
هزار فرانک از کيفم در آوردم و بهش دادم اما ديگه اصلا" نمی تونستم تو چشماشون نگاه کنم ، وقتيکه فهميدم از چه قماش آدم هائی هستند.
رئيسِ فرم جريمه رو جلوی من پاره کردو من برای اينکه واقعا" مطمئن بشم پرسيدم : حالا ديگه ورود من به خاک فرانسه غير قانونی نيست؟
رئيسِ چپ چپ نگام کرد و گفت : ديگه مسئوليتش با خودته . به فرانسه خوش آمدی!!!


0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Tuesday, May 14, 2002


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Wednesday, May 08, 2002

کشف سلول های پايه پوست
در حال حاضرهيجان فراوانی در مورد سلول های پايه steam cells
برانگيخته شده است، زيرا آنها چشم انداز ساخت بافت های جديد بدن برای ييوند يا ترميم را در برابر ديدگان ما قرار داده اند.
بدن ما حدود 180 نوع سلول مختلف دارد که همه آنها از چند سلول پايهء مختلف-که در جنين ، خون و مغز يافت می شوند- به وجود آمده اند.
اکنون ، محققانی از فرانسه و ژاپن موفق به کشف
جديدی شده اند: سلولهای پايه پوست، در ريشه های پيازهای موی پوست موش آزمايشگاهی موجودند.
اينها شامل سلولهايی هستند که در صورت کشت و قرار گرفتن در معرض مواد شيميايی موسوم به عوامل رشد، می توانند به هر
يک از انواع مختلف سلول های تبديل شوند.
محققان تا کنون تواسته اند سلول های روپوستی (متعلق به بيرونی ترين لايهء پوست)، سلول های جدِد پياز مو و نيز غدد چربی را- که روغن لازم برای نرم نگهداشتن پوست را توليد می کنند- بسازند.
اگر سلول های پايهء مشابهی در انسان يافته شوند ، کاربردهای بالقوهء متعددی خواهند يافت.
می توان از آنها برای توليد پوست مصنوعی برای درمان جراحات و سوختگی ها استفاده کرد، درک بهتری از سرطان بدست آورد و نيز می توان اين سلول هارا برای رفع موهای اضافی بدن يا درمان کم مويی به کار گرفت.


0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Monday, May 06, 2002

تو را دوست دارم
نمي خواهم تو را با هيچ خاطره ای از گذشته
و با خاطرهء قطارهای درگذر قياس کنم
تو آخرين قطاری که ره می سپارد
شب و روز در رگ های دستانم
تو آخرين قطاری
من آخرين ايستگاه تو


0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Friday, May 03, 2002


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Thursday, May 02, 2002

مرگ نيز زيباست
خليل جبران را همه می شناسند. کتاب پيام آورش جايگاه ويژه ای در ادبيات جهان دارد.
چندی پيش شعری از او خواندم تحت عنوان زيبائی مرگ که خيلی زيبا بود. حيفم آمد که آن را اينجا نياورم.
The Beauty of Death
Part One -The Calling

Let me sleep, for my soul is intoxicated with love, and
Let me rest, for my spirit has its bounty of days and nights;
Light the candles and bum the incense around my bed, and
Scatter leaves of jasmine and roses over my body
Embalm my hair with frank incense and sprinkle my feet with perfume
And read what the hand of Death has written on my forehead

زيبائی مرگ
بخش اول - فراخوان
رهايم کن بيارامم که مست باده عشقم
رهايم کن بياسايم که روحم بس ثمر برده ز ايام و ز شبها هم
همی شمعی بيفروز و بزن عودی بر آتش گرد اين بستر
و گلبرگ گل سرخ وسمين برپيکرم افشان
سرم را کندر آگين کن، به پايم نيز عطر افشان
و بر پيشانيم بر خوان هر آنچه مرگ بنوشته است

Let me rest in the arms of Slumber, for my open eyes are tired;
Let the silver-stringed lyre quiver and soothe my spirit;
Weave from the harp and lute a veil around my withering heart.
Sing of past as you behold the dawn of hope in my eyes, for
Its magic meaning is a soft bed upon which my, heart rests.

در آغوش خوش خوابش همی بگذار آسايم که بس خسته است چشمانم
همی بگذار لرزد زه سيمين آن بربط ، که باشد مرحم روحم
بگرداگرد اين قلبی که پژمرده ، بباف از چنگ و از عودت سراپرده
نوا سرده ز ايام گذشته ، تا ببينی آن پگاه آرزو را در دو چشمانم
که معنای فسونکاری برای راحت قلبم چه راحت بستری نرم است.

Dry your tears my friends, and raise your heads as the flowers
Raise their crowns to greet the dawn.
Look at the bride of Death standing like a column of light
Between my bed and infinites;
Hold your breath and listen with me to the beckoning rustle of
Her White wings.

سرشک از ديده برگير و سر افراز ای نگار من
چو گل کو برفرازد تاج خود از بهر ديدار رخ خورشيد
همی بنگر عروس مرگ را همچون خطی از نور
که ايستاده ميان بيکران و بستر من
نفس در سينه محبوس و صدای خش خش بال فراخوان سپيدش را نيوشيدن

Come close and bid me farewell; touch my eyes with smiling lips.
Let the children grasp my hands with soft and rosy fingers;
Let the aged place their veined bands upon my head and bless me:
Let the virgins come close and see the shadow of God in my eyes.

سپس نزديک آی و گو وداع آخرين با من
و با لبخنده ای بر لب، لبی بگذار بر چشمم
رها کن کودکان را تا بدست نرم و گلگون ، دست من گيرند
و پيران را که دست خشک خود را بر سرم هشته ، دعا گويند
وآن دوشيزگان را تا که پيش آيند و تصوير خدا در چَشم من بينند.




0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Wednesday, May 01, 2002

هولناكترين سكوت من از ترس فرياد كشيد.


0 نظر

زمستان
عشق تو را در زمستان ياد می آورم
و دعا می کنم باران
در سرزمينی ديگر ببارد
برف
بر شهر ديگر بريزد
و خدا زمستان را از تقويم خود پاک کند
چگونه خواهم توانست زمستان را
پس از تو تاب آورم ؟ نمی دانم!!


0 نظر

عشق، رود بزرگی است که در يک دره باشکوه جريان دارد و آب باران و جويها و سيلابها نيز بدان می پيوندند و درخت و گل و سنگ ريزهای ساحلی وتخته سنگ های بزرگ نيز جزئی از آن هستند.
رودی، که هم از ريزش رگبار و هم از خروج چشمه های زلال گسترش می يابد.
وقتی انسان دوست دارد، همه چيز به عشق می انجامد.


0 نظر

هرگاه صداقت را در قلب خود يافتيد، می توانيد آن را در قلب ديگران نيز بيابيد.
لائوتزو کتاب شناخت اسرار قرن ششم قبل از ميلاد


0 نظر

آزمايشها يی که با دستگاه کمکی مغز انجام شده است، اميدهای تازه ای را ايجاد کرده است.
روزنامه وال استريت ژورنال نوشت : عصب شناسان و جراحان اميدوارند که با قرار دادن دستگاههای الکترونيکی جديد درون مغز انسان بتوان با بيماريهای زيادی مقابله کرد.
در حال حاضر نصب مدارهای الکترونيکی در مغز محدود به مواردی است که بيمار از دردهای شديد رنج می برد و نيز مواردی از بيماری پارکينسون که در آن بيمار حفاظت از برخي عضلات بدن را از دست می دهد.


يکی از زمينه های جديدی که نصب مدارهای مصنوعی در مغز مورد آزمايش قرار گرقته است صرع است.
تحقيقات ديگری نيز در زمينهء اين روش مقابله برای بيمارِهای روانی و اختلالات رفتاری ديگر از جمله اعتياد، وسواس مرضی و افسردگی در جريان است.
بر پايه اين گزارش شرکت "مدترونيک" دستگاهی ساخته است که بزودی مورد تصويب اداره کل مواد غذايی و دارويی آمريکا قرار خواهد گرفت.
دستگاه مذکور که "سولترا" نامگذاری شده است در قفسه سينه بيمار قرار داده می شود.از اين دستگاه يک سيم انشعاب يافته و از طريق جراحی به درون مغز برده می شود.
دستگاه مذکور می تواند به طور مستمر يا فقط در موارد ضروری پالس(ضربان) الکتريکی بسوی مغز صادر کند.
هر ناحيه از مغز که سيم به آن متصل شده باشد مورد تحرِيک پالس قرار خواهد گرفت.
از آنجا که ممکن است عوارض نامطلوبی مثل خونريزی شديد و سکته مغزی بدنبال جراحي و نصب الکترودها در مغز حاصل شود، اين روش درمانی فقط برای بيمارانی
توصيه می شود که ديگر روش های درمانی رايج در مورد آنها اثر ندارد و شديدا نياز به درمان دارند.



0 نظر

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

Home